صفحه اصلی / بحث و گفتگو / شبکۀ مکانی-زمانی در باستان شناسی
GPB_circling_earth

شبکۀ مکانی-زمانی در باستان شناسی

شبکۀ مکانی-زمانی در باستان شناسی

کامیار عبدی

 

باستان شناسی در وامگیری مفاهیم، نظریات و شیوه های پژوهشی از علوم دیگر ید طولایی دارد. یکی از اصول بنیادین علمی که باستان شناسی در ابتدای کار خود در قرن نوزدهم از علومی چون ریاضیات و فیزیک وام گرفت و امروزه نیز همچنان به کار می برد «شبکۀ مکانی- زمانی» (Space-Time Grid) است. شبکۀ مکانی-زمانی از اصول بنیادین در فیزیک اقلیدسی است. در فیزیک اقلیدسی شبکۀ مکانی- زمانی به هر مدلی اطلاق می شود که مکان و زمان را در یک پیوستار (continuum) تلفیق می کند. در فیزیک فرض بر این است که مکان دارای سه بُعد است و زمان بُعد چهارمی به آن می افزاید. با ترکیب ابعاد مکانی و زمانی در یک خمینه (manifold) ، فیزیکدانها موفق شده اند تعداد زیادی از نظریات فیزیکی را به نحوی آسانتر توضیح دهند و همچنین به شکلی یکدستتر نحوۀ کارکرد جهان مادّی را، از سطح اتمها تا کهکشانها، درک کنند.

شبکۀ مکانی- زمانی در ریاضیات ، مکان و زمان را در یک سیستم مختصاتی تلفیق می کند که از سه بُعد مکانی (طول، عرض، و ارتفاع) و یک بُعد زمانی تشکیل شده است. ابعاد مکانی اجزایی از یک شبکۀ مختصاتی هستند که معمولاً برای تعیینِ مکانِ یک نقطه در فضایی تعریف شده تدوین شده اند. مثلاً در کرۀ زمین، که فضایی تعریف شده به شمار می آید، این شبکۀ مختصاتی عبارت است از طول و عرض جغرافیایی و ارتفاع یک نقطه از سطح آبهای آزاد. در شبکۀ مکانی- زمانی، علاوه بر شبکۀ مختصاتی، یک بُعد زمانی نیز به صورت محوری چهارم به سیستم مختصاتی افزوده می شود و لذا به جای نقطه ای در یک فضای تعریف شده می توان به کمک آن یک پیشامد را تعریف کند. بدین ترتیب، ما می توانیم توضیح دهیم که یک پیشامد کجا و کی رخ داده است.

با تکیه بر همین اصول، اما به شکلی ساده تر، در باستان شناسیِ امروز شبکۀ مکانی-زمانی برای تهیه و تدوین شناسنامۀ یافته ها یا محوطه های باستانی به کار می رود. تعیین موقعیت مکانی یافته ها یا محوطه ها کاری ساده است. در هر بررسی باستان شناختی مختصات جغرافیایی هر محوطۀ باستانی (اعم از طول و عرض جغرافیایی و ارتفاع آن از سطح آبهای آزاد) به کمک نقشه های منطقه ای با مقیاسهای گوناگون یا امروزه به کمک دستگاههای موقعیت یاب (GPS) محاسبه و مشخص می شود. در حین کاوش موقعیت یک یافتۀ باستانی با اندازه گیری فاصلۀ طولی و عرضی و عمق آن از نقطۀ ثابت کارگاه کاوش محاسبه و ثبت می شود.

آنچه دشوارتر است تعیین بُعد زمانی یک یافته یا اثر باستانی است. و این پرسشی است که نه تنها برای باستان شناسان، بلکه برای دیگر علاقه مندان به باستان شناسی نیز جالب است: فلان شی چقدر قدمت دارد؟ باستان شناسان برای تاریخگذاری از دو رویکرد کلّی استفاده می کنند: تاریخگذاری نسبی (relative dating) و تاریخگذاری مطلق (absolute dating). در تاریخگذاری نسبی قدمت یافته های باستانی با توجه به سبک یا موقعیت مکانی آنها در نهشتهای باستانی نسبت به یکدیگر سنجیده و تعیین می شود. به عبارت دیگر باستان شناس با بررسی جنس، سبک، یا فناوری دو شیِ الف و ب یا موقعیت آنها در نهشتهای باستانی (لایه های پایینی یا بالایی) مشخص می کند که شیِ الف از شیِ ب قدیمتر یا جدیدتر یا با آن تقریباً همزمان است. اما این روش تاریخگذاری نه بر تاریخ مشخصی استوار است (مگر شیئی با تاریخِ نسبتاً مشخص مانند یک سکه به همراه اشیای مورد مطالعه کشف شود) و نه ضریب خطای آن مشخص است. به عبارت دیگر در تاریخگذاری نسبی فقط می توان گفت که شیِ الف از شیِ ب قدیمتر یا جدیدتر است، اما این امکان برایمان وجود ندارد که مشخص کنیم شیِ الف یا ب مربوط به هزار یا دو هزار سال پیش است یا یکی پانصد سال از دیگری قدیمتر یا جدیدتر است. تاریخگذاری مطلق، با تاریخگذاری مستقیم یافته های باستانی یا با تاریخگذاری نهشته هایی که یافته ها در آنها پیدا شده اند تا حدی این مشکل را حل کرده اند.

در نوشته های بعدی بیشتر به ارکان نظری و روش شناسی تاریخگذاری نسبی و مطلق خواهیم پرداخت.

 

 

پاسخ دهید